حرفه ای ترین آرایشگر دنیا

حرفه ای ترین آرایشگر دنیا

شیطان

راستی آیا حرفه ای ترین آرایشگر دنیا را می شناسید؟ دکان و محل کسب و کار او را بلدید؟ نه اشتباه نکنید این آرایشگر فوق حرفه ای منظور نظر ما، مو یا صورت شما را آرایش نمی کند، اما کلکسیون بزرگی دارد که انواع مدها و مدلهای آرایش ریخت و اندام را به صورت کاملا رایگان به شما عرضه می کند. تخصص و چیرگی دست او در پنهان کردن زشتیها بدون اغراق دومی ندارد؛ نه تنها زشتیها و پلشتیها را کاملا می پوشاند بلکه آنها را به بهترین وجه ممکن می آراید.(1) با این همه، آرایشگری تنها یکی از هنرمندیهای بی بدیل اوست. او اما در آن واحد به مشاغل متعددی اشتغال دارد؛ مثلا در کنار حرفه آرایشگری، کارگاه نقاشی بزرگی دایر کرده است که در آنجا رنگ بطلان بر چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند. گاهی بازیگر است و در کثیری از نقشهای مثبت و منفی و در هیئت و قالب افراد گوناگون تمثل و تجسم می یابد و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی هل می دهد.(2) به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کند، درآمد یا موقعیت اجتماعی مشاغل است؛ به همین دلیل گاهی مسافر کش است و عجیب اینکه بر حسب عادت همیشه چراغ خاموش حرکت می کند. ایستگاه دائمی او دو راهی حق و باطل نرسیده به اتوبان گمراهی است و از آنجا مسافران را در بست به سفر جهنم می برد.(3) اگر زمین حاصل خیزی بیابد کشاورزی هم بلد است و در همه فصلها بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند. حرفه دیگری هم دارد که کمتر کسی از آن مطلع است و من بعید می دانم که شما هم توانسته باشید حدس بزنید. آری!خلبانی تنها حرفه ایست که هیچگاه از آن خسته نمی شود. بیشتر اوقات در این پست مشغول است. با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی می چرخد تا باند مناسب برای فرود بیابد.(4) اکنون ببینم با این همه تبلیغات آیا توانسته اید هویت واقعی این موجود چند هزار چهره را حدس بزنید؟ راهنمایی بیشتر اینکه او سوگند یاد کرده است که شما را لحظه ای آسوده نگذارد و هر کجا راه نجاتی باشد بر سر آن راه کمین گذاشته رهزن راهتان گردد.(5) آری! حدس شما صائب است! اما آنچه باید همیشه آویزه گوشتان باشد اینکه: بساط کار این گرگ ایمان خوار در هر کوی و برزنی پهن است، پس مراقب باشید هیچگاه بر سر راه او قرار نگیرید. ------------------------ پی نوشت ها: 1- انعام/43: ...وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ (...شیطان كارهایى را كه مى كردند براى آنان آراست) و نیز نهج البلاغه، خطبه 64: وَ الشَّیْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ، یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لِیَرْكَبَهَا ( شیطان همواره مراقب اوست و گناه را در نظرش جلوه مى دهد، تا مرتكب شود) 2- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان حتی قادر است درقالب اجسام نیز تمثل یابد؛ به عنوان مثال ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108 3- فاطر/6: إِنَّ الشَّیطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یدْعُو حِزْبَهُ لِیكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند! 4 - در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم: "ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون" (هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند.) طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف كننده‏اى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند. 5- اعراف/16: قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ (گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می کنم!) نویسنده

شهادت حضرت علی ع


موعظه تخت جمشید

موعظه تخت جمشید

تخت جمشید
تخت جمشید به جای آنکه برای مردم موعظه باشد، شده است میراث فرهنگی. یعنی به جای آنکه مردم ببینند افرادی با آن قدرت، همه چیزشان را از دست دادند، به این توجه می‏شود که فلان سال، فلان سنگ تراش اینجا چه کرده است!

بیاناتی از استاد گرانقدر حضرت آیه الله جوادی آملی

اهمیت عقل

جامعه‌ای که رشد عقلانی نداشته باشد هر کسی او را به سمتی می‌کشاند اما جامعه عاقل و فهیم را براحتی می‏توان اداره کرد. حضرت حجت(ع) اگر الان ظهور کنند این هفت میلیارد انسان را بر اساس عقل اداره می‌کنند.

اگر امروز می‌بینیم این همه افراد در رانندگی کشته می‌شوند و یا در دادگاه‌ها این تعداد پرونده وجود دارد به دلیل همین مسئله است. کثرت پرونده‏های قضایی در دادگاه‏ها و یا عدم رانندگی صحیح، از بی‏عقلی است. کسی که به خود و جامعه رحم نمی‏کند، بی‏عقل محسوب می‏شود. چنین کسی در انگیزه نیز شهوت و غضب دامن‌گیر عقل عملی او می‌شود  و هدایت او را به دست می‌گیرد.

فریبنده بودن دنیا

این که بگوییم دنیا فریبنده است حرف درستی نیست؛ چرا که دنیا "دار حق" است و هیچ شخصی را فریب نمی‌دهد این انسان است که فریب می‌خورد. لذا در آخرت از گناهکاران می‌پرسند که چرا فریب خوردید؟

حضرت علی‌(ع) هم در این باره در نهج البلاغه می‌فرمایند: دنیا جای خوبی است به شرطی که انسان دنیا را به عنوان معبر بداند و این عالم را قرارگاه خود نبیند. یعنی عامل بیرونی در کار نیست چرا که دنیا همه چیز را اعم از خوبی و بدی نشان می‌دهد و کسی که فریب آن را می‌خورد خیال و وهم دامنگیر عقل نظری او می‌شود.

نیاز انسان در دنیا، برزخ و قیامت قطعی است. حال، با ضوابطی مثل خرید و فروش و روابطی مانند رابطه پدر و پسری، نیازهای دنیایی برطرف می شود. اما هیچگونه روابط و ضوابطی بعد از مرگ وجود ندارد؛ و برای رفع نیاز بعد از مرگ باید از همین دنیا جمع آوری کنیم.

اهمیت عمر دنیایی

دنیا خیلی چیزها را به انسان می‏دهد اما برخی از این چیزهای دنیایی، انسان را رها می‏کنند. انسان باید عمر خود را در راهی مانند خدمت به مردم صرف کند که برای او ماندگار است، و از چیزهایی که او را رها می کنند ـ قبل از رهایی آنها ـ او آنها را کنار بگذارد.

برخی انسان‏ها در دنیا درختی زندگی می‏کنند. اصل و ریشه درخت ترقی ندارد و آنچه که از درخت بالا می آید فروعات آن است. طبق فرمایش امیرالمومنین(ع) انسان اگر راحتی می خواهد باید قلم خود را زمین نگذارد. طلبه و دانشجو با اتلاف وقت، عمر خود را آتش نمی زند و تا زنده است و نفس می کشد از علم دست برنمی دارد.

یاری‏ دهنده فقه اکبر

فقه اکبر ـ یعنی همان فلسفه، کلام و اخلاق ـ جهاد اکبر (مبارزه با نفس) را یاری می‏دهد. جهاد اصغر را فقه اصغر ـ که به حلال و حرام می‌پردازدـ یاری می‌دهد.

موعظه‏ ی تخت جمشید

تخت جمشید به جای آنکه برای مردم موعظه باشد، شده است میراث فرهنگی. یعنی به جای آنکه مردم ببینند افرادی با آن قدرت، همه چیزشان را از دست دادند،  به این توجه می‏شود که فلان سال، فلان سنگ تراش اینجا چه کرده است!

در این باره علی(ع) می‌فرماید همین خانه‌های ویران، نشان دهنده آن است که ما باید برویم و این دنیا معبر است نه مقر. حضرت علی(ع) این توصیه‌ها را زمانی می‌کند که حاکم تمام خاورمیانه بود نه زمانی که خانه‏نشین بود.


تهیه و تنظیم : محمد حسین امین – گروه حوزه علمیه تبیان

منبع : پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت علیهم السلام

دستوراتی برای خلاصی از چشم‌زخم

از زبان بهجت عارفان؛

دستوراتی برای خلاصی از چشم‌زخم

آیت الله بهجت ره
سحر و چشم زخم از مقولاتی است كه در قرآن كریم نیز بدان اشاره شده و هنوز هم هستند افرادی كه از این ابزار علیه دیگران استفاده می‌كنند.

 آیةالله بهجت برای رفع آن دستوراتی را توصیه فرمودند كه بیشتر بر مبانی قرآنی استوار است.

 از آیةالله بهجت رضوان‌الله تعالی علیه سوال شد كه "كسی كه سحر شده باشد یا دچار چشم‌زخم شده باشد برای بطلان سحر و دفع چشم‌زخم باید چه كند؟"

در پاسخ فرمودند: موارد ذیل را مراعات و عمل نمایید:

1- قرآن كوچك همیشه همراه داشته باشید.

2- معوذتین [سوره‌های مباركه فلق و ناس] را بخوانید و تكرار نمائید.

3- آیةالكرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید.

4- چهار قل [سوره‌های مباركه توحید، كارفرون، فلق و ناس] را بخوانید و تكرار نمائید، خصوصا وقت خواب.

5- در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئید.

6- روزی 50 آیه از قرآن كریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید.

خاطراتی از زندگی علامه جعفری ره

خاطراتی از زندگی علامه جعفری ره

9d'eg ,9a1ì
 خدا می­داند که در این ذکر گفتن چه اسراری هست و چه ابوابی را به روی انسان باز می­کند، چه درهایی از حکمت­ها را می­گشاید و چه رزق­هایی در این اذکار نهفته است.

تسبیح؛

نیمه­های شب مشغول ذکر بودم که از ذهنم گذشت کاش تسبیح داشتم صبح باید خدمت استاد می­رسیدم. وقتی رسیدم ساعت 15/7 بود. استاد آن زمان ساعت 30/7 برای تدریس می­آمدند بالا. من که زنگ را می­زدم استاد می­آمدند و در را باز می­کردند و با هم می­رفتیم بالا. آن روز همین که در را باز کردند, تسبیحشان را به من دادند و گفتند: این تسبیح را بگیر و دیگر در ذکر به فکر تسبیح نباش!([1])

بازگشت احسان ؛

چند ماه قبل از ارتحال استاد جهت ایراد سخنرانی در اجلاس هفته وقف از ایشان دعوت به عمل آمد که پذیرفتند و در موعد مقرر سخنرانی خود را تحت عنوان وقف و مالکیت در اسلام ایراد کردند. پس از سخنرانی از طرف مسؤولان برگزار کننده اجلاس مبلغی در جوف پاکت به ایشان تقدیم شد. فردای آن روز یکی از مسؤولان ذی ربط به بنده گفت: این مبلغ کم بود و ما در نظر داریم معادل همین مبلغ را مجدداً به ایشان تقدیم کنیم و شما با توجه به این­که واسطه این دعوت بوده­اید, خدمت استاد شرفیاب شوید و ضمن تشکر مجدد و ارایه متن پیاده شده­ی سخنرانی, این مبلغ را نیز به ایشان تقدیم کنید. بنده نیز در بعد از ظهر یکی از روزهای گرم تیرماه به منزل ایشان رفتم و مثل همیشه استاد را غرق در مطالعه در کتابخانه­ی ایشان یافتم و پس از گپی خودمانی با عذرخواهی به ایشان عرض کردم پاکتی که پس از اجلاس به شما دادند، مبلغش کم بوده و مسؤولان اجلاس معادل همین مبلغ را مجدداً خدمت شما تقدیم می­کنند و پاکت را به ایشان دادم. حضرت علامه ابتدا استنکاف کردند و قبول نمی­فرمودند، ولی پس از اصرار بنده قدری فکر کردند و با دست روی پای خود زدند و الله اکبر می­گفتند, عرض کردم موضوع چیست؟ با قدری تأمل فرمودند: می­دانید چه شد؟ من همین امروز آن مبلغی را که داده بودند, به فردی که اجاره منزلش عقب افتاده بود، دادم و هنوز چند ساعت نگذشته شما معادل همان مبلغ را مجدداً برای بنده آورده­اید.([2])

رو ذکر کن؛

در حرم حضرت فاطمه معصومه س کنار استاد نشسته بودم و مشغول خواندن زیارت بودیم. پس از زیارت و نماز، استاد تسبیحی به دست گرفتند و مشغول ذکری طولانی شدند. پیش خود تعجب کردم که استاد با این همه مشغله­ی فکری و مطالعاتی و علمی چه طور این همه وقت را به ذکر گفتن اختصاص می­دهند. عباراتی را صدها بار تکرار می­کنند و دوره تسبیح می­گردانند. حتی طلبه­هایی که معمولاً در قسمت بالای سر حضرت معصومه3 مشغول مباحثه و مطالعه بودند با دیدن این منظره متعجب شدند. طاقت نیاوردم و پس از اتمام اذکار، خدمت استاد عرض کردم: شما چه طور این همه وقت صرف ذکر گفتن می­کنید؟ با خنده زیبایی که خیلی از اوقات بر لبانشان بود، فرمودند: خدا می­داند که در این ذکر گفتن چه اسراری هست و چه ابوابی را به روی انسان باز می­کند، چه درهایی از حکمت­ها را می­گشاید و چه رزق­هایی در این اذکار نهفته است. و بعد اضافه فرمودند: بسیاری از مشکلات با همین ذکرها برای من حل و آسان شده است. مولوی خوب می­گوید که:

ای برادر، تا توانی فکر کن                  فکر اگر جامد شود، رو ذکر کن([3])

9d'eg ,9a1ì

عشق به درس؛

سرمای تبریز معروف است. پدر می­فرمودند که: وضعیت مالی مناسبی نداشتیم و یخبندان زیاد بود. کفش­هایمان سوراخ بود و لباس­هایمان نامناسب، اما عشق در دلمان جوشان بود و ما همچنان به دبستان می­رفتیم. یک روز پلیس جلویمان را گرفت و گفت: توی این سرما با این سر و وضع نامناسب کجا می­روی؟ گفتیم: می­رویم درس بخوانیم. او دست من و برادرم را گرفت و آورد در خانه و به مادرم گفت: این­ها را توی سرما کجا می­فرستید؟ این بچه­ها یخ می­زنند! مادرم گفت: چه کار کنم؟ علاقه دارند. درس را دوست دارند و با جدیت دنبال می­کنند. پلیس چیزی نگفت و رفت و ما از درز خانه نگاه کردیم وقتی کاملاً دور شد، راهی دبستان شدیم.([4])

بدون تشریفات و بی­ریا؛

استاد درباره­ی اولین سفر حج واجب خود، خاطره­ی جالبی را تعریف کردند که شنیدنی است: در این سفر حج که با تعدادی از دوستان و فضلا همسفر بودم، در فرودگاه جدّه متوجه شدم که تعدادی از اهالیِ روستایی از اطراف مراغه به علت نداشتن روحانی کاروان، ناراحت و مضطرب هستند. از همراهان خود پوزش طلبیدم و جهت انجام مناسک حج به جمع روستاییان پیوستم. در این سفر، بیش از دیگر سفرها لذت بردم، چون آن­ها عنوان خاصی برایم قایل نبودند و مرا به صورت دانشمند و استاد و این­ چیزها نمی­شناختند. آنان خیلی ساده و بی­پیرایه دور من جمع می­شدند و ضمن طرح مسایل شرعیِ خود، حمد و سوره­ی خود را نیز می­خواندند. حتی برای صدا زدن من، عنوان شیخ را به کار می­بردند و پیوسته دستور می­دادند: شیخ! چنین کن و چنان کن. برای من بسیار شیرین بود که در میان آن­ها باشم و بدون تشریفات و بی­ریا، با آن­ها دعا بخوانم و برخی از مسایل حج را برای آن­ها بگویم.([5])


پی­نوشت:

1. روزنامه اطلاعات، 19/8/1378.

2. روزنامه اطلاعات، شنبه 22/8/1378.

3. روزنامه اطلاعات، سه شنبه 25/8/1378.

4. روزنامه اطلاعات، شنبه 29/8/1378.

5. علاّمه محمدتقی جعفری، زندگی، تفکرات و آراء، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، ص 17.

تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان

علامه جعفری در آغوش امام علی

علامه جعفری در آغوش امام علی

علامه جعفري
متفكر و فیلسوف بزرگ، حضرت علامه محمدتقی جعفری; در تابستان 1376 خاطره‌ای تكان‌دهنده و الهام‌بخش نقل فرمود كه برای تمامی مشتاقان سعادت و رستگاری آموزنده و مفید فایده است.

متفكر و فیلسوف بزرگ، حضرت علامه محمدتقی جعفری; در تابستان 1376 در جمع تعدادی از اندیشمندان دربارة مهم‌ترین عامل موفقیت خویش در تحصیل علم و ترویج معارف نورانی اسلام و موفقیتی كه در شرح و تفسیر نهج ‌البلاغه كسب نموده است، خاطره‌ای تكان‌دهنده و الهام‌بخش نقل فرمود كه برای تمامی مشتاقان سعادت و رستگاری آموزنده و مفید فایده است:

اینجانب توفیقی را كه در زمینة تحصیل علوم و ترویج مبانی دینی كسب كرده‌ام، از توجّه ویژه مولای متقیان علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) نسبت به خودم دارم.

در سال‌های جوانی و اقامت در نجف اشرف در یك شب گرم تابستان به دلیل گرمای بیش از اندازه و سختی اقامت در حجره، دعوت مؤمنی را جهت پیوستن به جمع دوستانی كه در خانه آن شخص گرد آمده بودند، پذیرفتم.

 در آن جلسه، شخصی كه به طنزگویی، مزّاحی و نشاط ‌بخشی در محفل دوستان معروف بود، طبق معمول به شوخی و بذله‌گویی پرداخت و اعلام داشت:

 من عكس زیبایِ «زن شایسته» یكی از كشورهای اروپایی را كه در روزنامه ها چاپ شده را با خود آورده‌ام تا دوستان حاضر در جلسه ببینند و قضاوت كنند.

 آن شخص از دوستان جلسه درخواست كرد بدون تظاهر به دین‌داری و تقدس، هر كس پس از مشاهده عكس با صراحت و بدون تعارف بگوید که

بین یك لحظه ملاقات و دیدار با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به طور حضوری و یك عمر ازدواج و زندگی با صاحب این عكس، كدام یك را برمی‌گزیند؟

عكس آن زن را به نوبت به افراد نشان می‌داد و افراد هم هر كدام به فراخور برداشت و سلیقة خود از عكس نظری می‌دادند. معمولاً افراد بیننده اظهار می‌داشتند حضرت امیر (علیه السلام) را كه ان‌شاء‌الله در لحظة مرگ و عالم برزخ از نزدیك می‌بینیم؛ اما در این دنیا، زندگی با این زن مفید است!

من پنجمین نفر بودم. وقتی خواست عكس را به من نشان بدهد، طوفانی در قلبم به وجود آمد.

بر خود لرزیدم و پیش خود گفتم چه آزمون حساس و بزرگی است! آیا به راستی سزاوار است لحظه‌ای دیدار با علی‌بن‌ابیطالب (علیه السلام)، آن بزرگ مرد الهی را با شهوات مبادله كنیم؟! بدون این‌كه عكس را ببینم، از جا برخاستم و جلسه را ترك كردم. هرچند مورد اعتراض حاضران واقع شدم، اما اعتنایی نكردم و خود را با ناراحتی به حجره رساندم. در حجره را باز كردم، اما به دلیل نامناسب بودن هوا داخل نشدم. روی پله نشستم، در حالی كه سرم را به دیوار تكیه داده بودم، به خواب رفتم.

ناگهان خود را در سالنی نسبتاً بزرگ یافتم كه تعدادی از علمای گذشته حضور داشتند و در صدر جلسه تختی قرار داشت و حضرت مولا علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) روی آن تخت نشسته بودند.

قنبر غلام حضرت و مالك‌اشتر و... نیز همراه آن حضرت بودند. حضرت امیر مرا مورد خطاب قرار داد و به نام به محضر خود فرا خواندند. با شوق وصف ناپذیری از جا برخاستم.

لحظه‌ای خود را در آغوش آن حضرت دیدم. آن حضرت مرا مورد لطف و محبت قرار دادند.

من نیز امام را با همان خصوصیاتی كه در روایات خوانده بودم، دیدم و لذت بردم.

در همین حال بیدار شدم و متوجّه شدم از لحظه نشستن در كنار در حجره تا ملاقات و بیدار شدن چیزی حدود هشت دقیقه طول كشیده است. با حالتی وصف ‌ناپذیر خود را به جلسة آقایان رساندم و دیدم همه سرگرم همان عكس هستند. به آنان گفتم من نتیجة انتخابم را گرفتم. از آن لحظه به بعد، این موفقیت‌ها در زندگی علمی نصیبم گشت.


1. ره ‌توشه راهیان نور، ویژة ماه مبارك رمضان 1419ق، ج2، ص114.

منبع : خانواده و تربیت مهدوی،ص375،آقاتهرانی وحیدری کاشانی

تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان

میلاد امام حسن ع


شب اول قبر به روایت یک دختر خانم

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.

تبیان

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، معادشناسی، ج ۳، ص ۱۱۰

تجلیل از سربازان آمریکایی و درس‌هایی برای ما

سرویس بین الملل جهان ـ کشور آمریکا به محض تصویب طرح خروج تدریجی نظامیان خود از عراق، به وسیله رسانه هایش شروع به اجرای طرحی تبلیغی کرد. 

طرحی تبلیغی که اگرچه پوشاننده سیاست های تجاوزکارانه و ددمنشانه ایالات متحده آمریکاست و هدفی غیر از به انحراف کشاندن افکار عمومی آمریکا و در ادامه مردم جهان ندارد اما باید دانست که نگاهی به بایسته های تبلیغی این کار و دانستن زوایای آن برای دست اندرکاران فرهنگی و در ادامه فعالان جبهه جنگ نرم کشورمان یک ضرورت است. 


آمریکایی ها بلافاصله پس از کلید خوردن طرح خروج، اقدام به انتشار مطالب، کلیپ ها و تصاویر مختلفی از سربازان آمریکایی پس از جنگ کردند.
آنها در این تولیدات، با نشان دادن زندگی پس از جنگ سربازان متجاوز آمریکایی، شروع به پر رنگ سازی مفاهیمی مثل علاقه شدید جامعه آمریکا به این سربازان، ادای احترام همیشگی به سربازان کشته شده و نیز احترام خاص مردم آمریکا برای سربازان قطع عضو شده در جنگ عراق کردند. 

ضمن اینکه سبک و پیام تولیدات ذکر شده به این صورت است که مفاهیم دیگری مثل احترام به آرمان کشور، از خود گذشتگی، احترام به مقامات بالادست کشور و از این قبیل را نیز به ذهن مخاطبان خطور می دهد.
این تولیدات به محض آغاز طرح خروج، در عموم رسانه های صهیونیستی از جمله نیوزویک، رویترز، یواس ای تودی و غیره به کرّات در منصه دید عمومی قرار گرفتند و به صورت نرم شروع به محو کردن آثار جنایت هایی نظیر اتفاقات زندان ابوغریب و نسل کشی بیش از یک و نیم میلیون عراقی توسط سربازان ایالات متحده آمریکا کردند. 

این اقدام مزوّرانه اگرچه در راستای سیاست های استکبار جهانی انجام شده است اما برای ما نیز می تواند حاوی درس های مهمی باشد.
ما تا چه میزان بحث تکریم و تجلیل منطقی از ایثارگران و رزمندگان دوران دفاع مقدس را در رسانه های کشورمان شاهد هستیم؟
آیا انتشار تصویر شهدا آنهم توسط برخی رسانه ها با ترویج فرهنگ شهادت معنایی یکسان دارد؟ 

آیا با دیدن اقدام رسانه های استکباری در تکریم از سربازان مجروح جنگ عراق، این سوال در ذهن ما رنگ نمی گیرد که جانبازان عزیز دفاع مقدس ما غیر از لحظه های سخت زندگی هایشان، (آن هم به ندرت!) چه جایگاهی در منصه عمومی رسانه های ما دارند؟
ما اساساً در رسانه و در جاهایی مثل آموزش و پرورش چقدر از آزادگان کشور و ایثارگران یاد کرده ایم و به دانش آموزان و نسل جدید کشور آموخته ایم که این افراد و خانواده آنها در نزد ما از جایگاهی رفیع برخوردارند؟ 

باشد که ان شاء الله در روندهای تربیتی و فرهنگی کشور ما نیز شاهد پاسخ هایی بسیار مطلوب به این سوالات باشیم.
سوال هایی که اگرچه ظرف چند سال اخیر تلاش هایی برای پاسخ هرچند کمرنگ به آنها داده شده اما صد البته نیاز به جواب هایی مدلل تر و صریح تر دارد. 
***

کن سارجنت، از سربازان جنگ عراق است. او مشغول مسواک زدن در خانه خود در کالیفرنیا است. او به دلیل مجروحیت دچار ضایعه مغزی شده و بخشی از حافظه خود را از دست داده است.


جو بیمفور. او در جنگ عراق مجروح شده و هم اکنون در یک کنفرانس خبری در کنار دوستان خود نشسته است.


تمی داک ورث. او از سربازان جنگ عراق و نامزد سابق کنگره است که دو پایش را از دست داده است.


بدون شرح


درک مک گینس. او در جنگ عراق پای خود را از دست داده است. او پسرش رایان را در آغوش گرفته و به همراه همسرش آندریاس در یک پیک نیک گروهی شرکت کرده است.


گورستان آرلینگتون. روز ملی سرباز!


منبع عکس و توضیحات: رویترز

کودک وخدا

کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور بود که کودک را دید.

کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: "مواظب خودت باش."

کودک رو به زن کرد و گفت: "ببخشید خانوم شما خدا هستید؟"

زن گفت: "نه من یکی از بندگان خدا هستم."

کودک گفت : "میدانستم با او نسبتی دارید."

اندازه دایره لغات انگلیسی خود را تخمین بزنید

توی گشت‌زنی‌های اینترنت به این سایت برخوردم که برای خودم خیلی جالب بود! البته جالب که... بیشتر فاجعه!!
وب سایت TestYourVocab.com همان طوری که از اسمش پیداست برای این طراحی شده تا با طی کردن سه مرحله ساده اندازه لغات انگلیسی که شما کامل به آن مسلط هستید را برای شما تخمین بزند.
در این سایت اشاره شده که تعداد لغات زبان انگلیسی نسبت به سایر زبان ها بیشتر است، که من به این مورد شک دارم! برای تخمین دایره لغات تان تنها کافی است وارد شوید و در دو مرحله اول لغاتی را که حداقل از یک معنی آن مطمئن هستید را تیک بزنید. باید در این مورد راست گو باشید و لغاتی را که قبلا شنیده بودید ولی معنی آن ها را نمی دانید خالی بگذارید تا در نتیجه به مورد دقیق تری برسید. در مرحله سوم و آخر از شما چند سوال کلی پرسیده می شود. در رابطه با اینکه انگلیسی زبان اول یا دوم شماست، سن، جنسیت، محل زندگی و
این سایت می تواند برای همه مفید باشد حتی کودکانی که در حال آموزش زبان هستند نیز با کمک والدین خودشان می توانند از سایت استفاده کنند ولی من آن را شدیدا به فراگیران زبان انگلیسی توصیه می کنم تا حساب کلی از لغاتی که از بر هستند دستشان بیاید.
راستی یک فرد کاملا مسلط به زبان انگلیسی دایره لغتی درحدود 60000 کلمه دارد.

برای خدا کار کنید!

کارتان را برای خدا نکنید!
برای خدا کار کنید!
تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین (ع) در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضایت خدا!...

شهید سید مرتضی آوینی

عباس دوران

آینده:
 هر ثانیه این سرزمین، رشادتها دیده است، هر روز این سرزمین به شهادتها گذشته است، هر جای این سرزمین جوانانی را در آغوش گرفته است كه شربت شهادت را برای سرافرازی میهن خوش سر كشیدند و آزاد پر كشیدند. ایران سرزمین حماسه هاست، سرزمینی كه از دیر باز بیشه شیران دلیری بوده است كه به راه وطن غرش  دشمن سوز سر دادند و نگذاشتند كه حتی یك وجب از خاك ایران به دست دشمنان افتد. ایران همان خوزستان 36 میلیون نفری است، ایران همان دشت چالدران است و رستم كلاه چرمینه، ایران خرمشهر است و جهان آرا، ایران مهد رشادت است برای سرافرازی خاك و ملت.

دلاور مردی كه خواب را از چشم صدام گرفت(+عکس)


نیروی هوایی ایران نیز از زمان تاسیس تا به امروز، در برگ برگ، تاریخ پر فراز و نشیب خود رشادتهای بسیاری نموده  و مردانی را به خود دیده كه بی باكیشان  و مهارتشان در پرواز شُهره خاص و عام بوده است. تیز پروازانی همانند شهید خلبان بابائیان، شهید خلبان حسین خرازی (كسی كه بعد از شهادتش در عراق جشن عمومی برگزار شد) و بسیاری دیگر كه حماسه ها آفریدند و آنچنان بال های پرنده های آهنین خود بر پهنه این سرزمین گستردند كه اجازه ندادن كه حتی یك وجب از خاك ایران به دست دشمن افتد.

در ایجا ما از مردی سخن خواهیم گفت كه خواب را بر خود صدام نیز حرام كرده بود  و عراقی ها برای سر او جایزه تعیین كرده بودن،  شخصی كه هیچ باكی از پرواز بر فراز آسمان دشمن نداشت  و همیشه  می گفت: "اگرخلبان ترس نداشته باشد وكمی هم شانس یاراوباشد، عراقی ها نمی توانند اورابزنند واگرهم بزنند، این هواپیما تا نود درصد قابل پروازبه یك نقطه ی safe درخاك خودی است وفرصتی برای ترك هواپیما وجود دارد". اونمی ترسید، ازهیچ چیز. واین رابقیه هم می دانستند برای همین بود كه همه جا حرف ازاو بود وبرای همین بود كه برعكس عادت دیرینه ی ما، ازاو قبل ازشهادتش نیمچه تجلیلی كردند وحتی خیابانی را درزادگاهش، به نامش نامگذاری كردند. برای همین بود كه همیشه اولین داوطلب پروازها بود و ازبس پریده بود دیسك كمرگرفته بود. آری دیسك كمر ، كسی فكرش رانمی كرد صندلی خلبان هم - مثل صندلی راننده های بیابان - بتواند مردی را گرفتار دیسك كمر كند، آن قدركه مرد نتواند به راحتی سرپایش بایستد، خودش هم نمی توانست چنین حالتی راتصوركند ، اما جنگ خیلی چیزها را ثابت كرد. ثابت كرد كه می شود آن قدر داوطلبانه درپروازهای بی داوطلب شركت كرد كه قامتت صاف ایستادن رافراموش كند.

دلاور مردی كه خواب را از چشم صدام گرفت(+عکس)
 

عباس دوران كه بود؟ محل تولد: شیراز / استان فارس ، تاریخ تولد:  1329 
محل شهادت: بغداد، تاریخ شهادت: 30/4/1361   ، مزار شهید: شیراز  ، طول مدت حیات: 40 سال


دلاور مردی كه خواب را از چشم صدام گرفت(+عکس)

                              
            

خلبان شهید عباس دوران ، دلاور تیز پرواز نیروی هوایی ایران

سال 1329 بود، كه عباس پا به عرصه هستی نهاد. مادر با شوق فراوان به تربیت او همت گماشت و عباس در شهر زیبای شیراز دوران شیرین كودكی را پشت سر نهاد. سال 1351 بعد از اتمام تحصیلات به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتی جهت ادامه تحصیل به امریكا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهی‌نامه خلبانی به ایران بازگشت.تا از خاك پاك كشور خود محافظت نماید.با آغاز جنگ تحمیلی خدمت خود را در پست افسر خلبان شكاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شكاری نفتی شهید نوژه ادامه داد و در طول سالهای دفاع مقدس بیش از یك صد سورتی پرواز جنگ انجام داد. دوران در تاریخ 7/9/1359 اسكله «الامیه» و «البكر» را غرق كرد و در عملیات فتح‌المبین حماسه آفرید.

دلاور مردی كه خواب را از چشم صدام گرفت(+عکس)

 شهیدان عباس دوران و یاسینی، قبل از انجام ماموریت خود به تاریخ 7 آذر ماه 1359

كنفرانس سران كشورهای غیر متعهد در بغداد و رجز خوانی صدام

در سال 1361 عراق با وجود  مخالف ایران  میزبانی كنفرانس سران كشورهای غیر متعهد را به عهده گرفت، یكی از شرایط   واگذاری میزبانی اجلاس غیر متعهدها ، امن بودن محل برگزاری اجلاس بود. ایران با طرح این مسئله كه عراق در حال جنگ است و شهر بغداد نا امن می باشد مخالفت شدید خود را با برگذاری اجلاس در عراق اعلام كرده بود، اما بعثی ها با تبلیغات وسیعی كه انجام داده بودند  توانسته بودند كشورهای عضو غیر متعهد ها را راضی كنند كه اجلاس در بغداد برگذار شود، عراقی ها از دوره قبل این اجلاس كه در هند برگزار شده بود ، تبلیغات خود را شروع كرده بودند  و با پخش كتابچه ها و اعلامیه های ضد ایرانی در بین نمایندگان اعضای غیر متعهدها در كنفرانس هند ، تمامی افكار اعضا را بر ضد ایران شورانده بودند (هر چند كه كشورهای بسیاری كه امروزه ادعای دوستی با ایران را دارند در آن زمان دشمن درجه یك محسوب می شدند).

عراقی ها با بیان این موضوع كه حتی یك پرنده هم جرات پرواز بر فراز آسمان بغداد را ندارد ، این شهر را امن توصیف كرده بودند و از چندی  قبل از تشكیل كنفرانس در بغداد ، با كشیدن خبرنگاران شبكه های بین المللی به بغداد دست به تبلیغات وسیعی زده بودند. ایران نیز سعی داشت  با نا امن كردن آسمان بغداد برگذاری اجلاس را در این شهر غیر ممكن سازد تا عراقی ها نتوانند به اهداف شوم خود در این كنفرانس برسند. كه با وجود دلاوری همچون عباس دوران به هدف خود رسید.

دلاور مردی كه خواب را از چشم صدام گرفت(+عکس)



عباس دوران و درهم كوبیدن بغداد

در تاریخ 30/4/1361 عاشقانه برای انجام مأموریت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود . به همین علت صاعقه‌وار از سد دفاع هوایی پایتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود . اما اصابت موشك عراقی باعث شد، هواپیما آتش بگیرد، دوران شجاعانه به طرف پالایشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمب‌ها را بر روی پالایشگاه فرو ریخت، قسمت عقب هواپیما در آتش می‌سوخت . باز هم به كابین عقبش نگاه كرد.


دلاور مردی كه خواب را از چشم صدام گرفت(+عکس)


شاید برای باردوم یاسوم، شاید. تمام لحظه هایش را ورق زد. می توانست مثل پروازSM 21 مهر59  یا پروازCAS 24 مهر 59 - یا خیلی پروازهای دیگر- هواپیمایش را دودستی نگه دارد، با نیروی خودی هماهنگ كند وآهسته آهسته تا نزدیك ترین نقطه ی خودی برساندش. هنوزهم یادش بود چقدربرای خریدن این هواپیماها هزینه شده است وچقدربرای راه انداختن آن ها بدون یانكی ها. هنوزهم مثل هرروزوهرشب، قدرخودش را می دانست وقدركمكش را وقدرعشق مثال زدنیش، همسرش، مهنازش را.

ای كاش مطمئن بودكه همین قدركافیست. ای كاش دلش رضایت می داد برگردد یا لااقل eject كند. و منتظربماند تا شاید اجلاس بغداد منحل شود.اما خوب می دانست كه نباید دل به بازی سرنوشت بسپارد.

كاظمیان با چتر نجات به بیرون پرید اما دوران به سمت هتل سران ممالك غیرمتعهد پرواز كرد. حالا نوبت او بود تا مردانگیش را، شجاعتش را، وگذشتش را برای همیشه برتاریخ ایران ثبت كند.  او در آخرین لحظات با یك عملیات استشهادی هواپیمایش را كه دیگر نه موشكی برایش مانده بود ونه  گلوله ای به ساختمان هتل بغداد كوبید. تا مطمئن باشد اجلاس غیر متعهدها منحل خواهد شد كه شد. سردار دلاور 40 ساله ایران در روز سی‌ام تیر ماه سال 1361 در راه عشق به وطن كه تمام وجود او را در بر گرفته بود، راه شهادت را در پیش گرفت و برگ زرینی از تاریخ این ملك اهورایی را رقم زد.

بعد از این واقعه فضای شهر بغداد در هاله‌ای از دود فرو رفت، و تبلیغات صدام در مورد امنیت بغداد نقش بر آب شد .بدین‌ترتیب اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نگردید. بعد از بیست سال تنها قطعه‌ای از استخوان پا به همراه تكه‌ای از پوتین عباس دروان به میهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شیراز به خاك سپردند.


كربلا، كربلا ما داریم میاییم                        
    كربلا، كربلا ما داریم میاییم

كربلا، كربلا ما داریم میاییم                        
    اسرای مظلوم ما داریم میاییم

صفدری، حزب اسلامی و یاران دادیم               هفتادودو سردار هفتم تیر دادیم

بهشتی، مفتح، مطهری ها دادیم                   مصطفی خمینی، رجایی، باهنر ها دادیم

دستغیب، صدوقی، اشرفی، مدنی ها دادیم      منتظر، محمد، اندرزگوها دادیم

كربلا ، كربلا ما داریم میاییم                        
   كربلا، كربلا ما داریم میاییم

قدوسی، هاشمی، كلاهدوزها دادیم               عراقی با چمران، جهان آرا دادیم

نامجو، فكوری، فلاحی، قرنی ها دادیم             شیرودی، شریعت، عباس دوران دادیم

نزدیك لشكر كربلا ما جوون ها دادیم                پیروان علی با حسین نوجوون ها دادیم

ارتشی هم سپاه، بسیجی ها دادیم

كربلا، كربلا ما داریم میاییم                        
    كربلا، كربلا ما داریم میاییم

بسیجی عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها. نه كربلا حرم حق است و هیچ كس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقت نیست....